مصاحبه با یکی از درمانجویان لکنت: داستانی از امید، تلاش و تغییر
گفتاردرمانگر: سلام، خیلی خوشحالم که امروز وقت گذاشتی تا تجربه درمان لکنت خودت رو با ما به اشتراک بذاری. لطفاً اول خودت رو معرفی کن.
درمانجو: سلام، من علی هستم، ۲۸ ساله، و از دوران کودکی با لکنت دستوپنجه نرم میکردم. تا همین چند وقت پیش، حتی از گفتن اسمم تو جمع میترسیدم.
گفتاردرمانگر: چه چیزی باعث شد تصمیم بگیری درمان لکنت رو شروع کنی؟
درمانجو: راستش، یه موقعیتی کاری برام پیش اومد که نیاز به ارائه و شرکت در جلسات داشت. اونجا فهمیدم که دیگه نمیتونم پشت لکنت قایم بشم. ترس از صحبت کردن باعث شده بود فرصتهای زیادی رو از دست بدم. اون لحظه نقطهی عطفی بود برام.
گفتاردرمانگر: شروع درمان برات چطور بود؟ آیا مقاومت یا تردیدی داشتی؟
درمانجو: خیلی زیاد. فکر میکردم درمان فایدهای نداره یا خیلی طول میکشه. اما جلسهی اول با درمانگرم باعث شد دیدگاهم عوض بشه. ایشون نهتنها به من امید دادن، بلکه با توضیح علمی درباره لکنت، فهمیدم که این مشکل قابل مدیریت هست.
نکته
با افزایش آگاهی در خصوص لکنت، میتوانید راه را از چاه تشخیص دهید.
ادامه مصاحبه
گفتاردرمانگر: چه تکنیکهایی بیشتر بهت کمک کرد؟
درمانجو: تمرین تنفس دیافراگمی، کشش صداها، و تکنیکهای کنترل سرعت گفتار خیلی مؤثر بودن. اما چیزی که بیشتر از همه کمکم کرد، تمرین در موقعیتهای واقعی بود. مثلاً تماس تلفنی با دوستان یا سفارش غذا در رستوران. گفتاردرمانگرم همیشه تأکید داشتن که درمان فقط در اتاق درمان نیست، بلکه باید وارد زندگی واقعی بشه.
گفتاردرمانگر: در طول مسیر درمان، با چه چالشهایی روبرو شدی؟
درمانجو: بزرگترین چالش، ترس از قضاوت دیگران بود. حتی وقتی بهتر صحبت میکردم، ذهنم پر از نگرانی بود که نکنه دوباره لکنت کنم. اما با تمرینهای ذهنآگاهی و تکنیکهای کاهش اضطراب، تونستم این ترسها رو مدیریت کنم.
گفتاردرمانگر: الان وضعیت گفتارت چطوره؟
درمانجو: خیلی بهتر شده. هنوز گاهی لکنت خیلی کمی دارم، اما دیگه ازش نمیترسم. میدونم چطور کنترلش کنم. مهمتر از همه، اعتمادبهنفسم برگشته. حالا تو جلسات کاری حرف میزنم، تو جمع دوستان شوخی میکنم، و حتی داوطلب شدم برای ارائه در همایش.
گفتاردرمانگر: چه پیامی برای کسانی داری که هنوز برای شروع درمان لکنت مردد هستن؟
درمانجو: فقط یک چیز میگم: شروع کن. لکنت چیزی نیست که با سکوت حل بشه. درمان مسیر آسونی نیست، اما ارزشش رو داره. من خودم سالها صبر کردم، اما کاش زودتر اقدام میکردم. الان احساس آزادی دارم، چون دیگه لکنت منو کنترل نمیکنه.
گفتاردرمانگر: ممنونم از اینکه با صداقت و شجاعت تجربهات رو گفتی. مطمئنم این مصاحبه برای خیلیها انگیزهبخش خواهد بود.
درمانجو: منم ممنونم از شما. شما و همکاران شما در تیم مدرسه لکنت فقط گفتاردرمانگر نیستین، بلکه همراهی هستین که به ما یاد میدین چطور دوباره با دنیا ارتباط برقرار کنیم.
سخن پایانی:
داستان تجربه درمان لکنت علی و به ما میآموزد که با اراده، پشتکار و کمکگیری به موقع از متخصصان، میتوان بر پیچیدهترین چالشها نیز غلبه کرد. موفقیت علی ثابت کرد که هیچ چالشی آنقدر بزرگ نیست که نتوان بر آن پیروز شد.
اگر شما یا کودک شما نیز با چالشهای مشابه روبروست…
برای دریافت مشاوره تخصصی و ارزیابی اولیه، همین امروز با ما تماس بگیرید. ما اینجاییم تا در این مسیر کنار شما باشیم. (کلیک کنید)

